نقد فیلم کلوزآپ | چرا نمای نزدیک؟

نقد فیلم کلوز آپ مرتضی مهراد

سبزیانِ عاشق سینما، ولی بخت برگشته در سینما، خودش را جای مخملباف کارگردان جا می‌زند. صرفا برای اینکه «احساس احترام و کارگردان بودن» کند.

کیارستمی در صحنه‌ی دادگاه از سبزیان می‌پرسد دوست دارد فیلم‌ساز باشد یا بازیگر. سبزیان می‌گوید تصور می‌کند بازیگر بهتری است. اما واقعیت این است که بازیگر بدی است. بدی نه از بدذاتی‌ یا بی‌مهارتی، بلکه از تک‌رنگی افراطی‌اش سرچشمه می‌گیرد. کشف اینکه این آدم مخملباف نیست با دلایل دم‌دستی و ساده رخ می‌دهد. حرف‌ها و کارهایش جملگی روشن‌گر آنند که این آدم، هر چه هست، کارگردان نیست.

فیلم اسمش را از همین‌جا می‌گیرد که نمای نزدیک آدم‌ها ملغمه‌ای متضاد و متناقض از نیروهای متخاصم و در کشمکش است که گویی هرگز به صلح نمی‌رسند. نمای نزدیک آدم‌ها محل گرد آمدن تمام هویت‌هایشان است؛ دادگاهی برای به صلابه کشیدن آدم.

احساسی که این فیلم در من به غلیان انداخت، بی‌پناهیِ آدم در برابر جبر بی‌رحمانه‌ی زندگی است. فیلم شقاوتِ محیطِ جبارِ آدمیزاد در لو دادن درون آدم را از نمایی نزدیک به تصویر می‌کشد. در واقع، محیط پیرامون هم آدم را می‌سازد، بدون اینکه تو دخل و تصرفی داشته باشی، و هم این‌که، تو را در برابر هستی عریان و بی‌دفاع می‌کند، فارغ از این که تو دوست داری چه هویت و شخصیتی داشته باشی. جباریت تو را به مسیری که خودش اقتضا می‌کند هل می‌دهد. گویی که هیچ راهی برای تو باز نیست، الا همان راهی که بر تو دیکته می‌شود.

سبزیان هنردوست بود، ولی هنرمند نه. درونش عاشق هنر بود، ولی تلاش‌های خودآگاه و رفتارش برای هنرمند بودن به جایی نمی‌رسید. خیال برش داشته بود می‌تواند مثل یک کارگردان زندگی کند، ولی حافظه‌ی جسمانی و عصب‌های کریستال‌شده‌ی ذهنش اجازه‌ی مانور و رفتارهای تازه را نمی‌داد. مقصر هم نیست، کسی که ندیده زندگی هنرمندی را، چطور می‌تواند مثل یک هنرمند باشد؟

یکی از عجایب کلوزآپ این است که جایی میان مستند و خیال ما را معلق نگه می‌دارد. برخی سکانس‌ها، مثل دادگاه، واقعی است، اما سکانس‌های دیگر بازسازی شده‌اند، اما با همان آدم‌ها. این تمهید جذابی است که می‌شود به اشکال گوناگون تفسیرش کرد. اینجا مرز میان خیال و واقعیت گم می‌شود.

در چنین فضایی، خود سینما به یکی از شخصیت‌های اصلی کلوزآپ تبدیل می‌شود. سبزیان صرفا یک آدم نیست، بلکه طعمه‌ی سینمای وحشی و درنده‌خویی است که آدم‌ها را برای رسیدن به امیال خود، قربانی می‌کند. طُرفه آن‌که میشل فوکو همین جمله را در باب قدرت می‌گوید: «قدرت پیش از همه، در خدمت خود قدرت است.» قدرتی که قادر را فاسد و بی‌چیز نکند، قدرت مطلق و مسلط نیست. همین نسبت میان سبزیان و سینما برقرار است. سبزیان سینما را ابزاری برای بازآفرینی خود و تجربه‌ی نقشی تازه می‌بیند، غافل از اینکه این سینماست که سبزیان را به برده‌ی خود بدل کرده است.

نکته‌ی بعدی از دل همین ماجرا سربرمی‌آورد؛ برای من کلوزآپ نمایش شدت بی‌رحمی هنر بود. گویی کار هنر سوژه کردن آدم‌هاست؛ چه هنرمند باشی، چه مخاطب، برای هنر صرفا سوژه‌ای هستی که باید پرداخت شوی. هنر آدم را از قالب آدمیت تهی و به هنر بدل می‌کند. عشق پرشور سبزیان به سینما، او را چنان مجذوب کرد که در جست‌وجوی جایگاهی که هرگز به‌طور واقعی تجربه نکرده بود، هویت خود را فراموش کرد. از سوی دیگر، همان شیفتگی کیارستمی به سینما، در کلوزآپ، سبزیان را در موقعیتی قرار داد که این بار نه فقط در برابر چند نفر، بلکه در برابر چشمان گسترده‌تری با حقیقت خود مواجه شود.

کلوزآپ مستند-داستانی از دردناک‌ترین فلاکت یک انسان است. جالب این‌که سبزیان نقش خودش را بازی می‌کند. یعنی نه تنها سینما یک بار واقعا زندگی‌اش را جهنم کرده و او را به قول آقای آهن‌خواه از طبیعتش خارج کرده، بلکه بار دیگر مجبور شده جلوی دوربین سینما همین نقش را بازی کند. آدم را یاد سرگیجه‌ی هیچکاک می‌اندازد؛ فیلمی که در آن یک شخصیت دقیقا دو بار یک زخم را تجربه می‌کند.

به نظر می‌رسد هنر به شکلی عمیق و اغلب ناخوشایند انسان را در برابر خودش قرار می‌دهد؛ ضعف‌ها، تناقض‌ها و زخم‌های نادیده را بیرون می‌کشد و جلوی چشم می‌آورد. به همین دلیل است که هنر، انگار بیشتر سوژه می‌کند تا آنکه درمان و همدردی باشد.

البته همین سوژه‌ کردن می‌تواند مقدمه‌ای برای شناخت درد و بعد درمان باشد. اما این واداشتن انسان به تأمل و بازنگری، او را ابتدا به شیء بدل می‌کند تا شاید دوباره بتواند انسانی نو پدید آید.

وبینار رایگان «لذت کشف»

وبینار رایگان مرتضی مهراد نقد فیلم

9 دیدگاه روشن نقد فیلم کلوزآپ | چرا نمای نزدیک؟

  • حمید رضا بهرامی

    بنظر من بعنوان یه علاقمند به سینما و البته هنرمند خارج از سینما کلوز آپ بهترین سابقه و رزومه برای سینمای ایرانه خیال و رویایی محال که یه واقعیت پیوست

  • بعد از سال ها دیدن این فیلم از عباس کیارستمی فقید.. هنوز واسم سوال بود که چرا اسم فیلم “کلوزآپ” انتخاب شده.. جوابش به این سادگی ها نیست.. کیارستمی واقعا یک فیلمساز مولف بود.. مثلا فیلم کره ای پارازیت که جایزه اسکار سال ۲۰۱۹ رو گرفت هم همین سبک نامگذاری رو داره و اونجا هم یه خانواده رو نشون میده که همگی دارن به صورت دروغین نقش بازی می‌کنند.. درست شبیه حسین سبزیان..

    • مرتضی مهراد

      درود امیر عزیز
      ممنون بابت نظرت.
      باهات موافقم. تمِ نقش بازی کردن جای بحث داره، به ویژه تو فیلم کلوز آپ.

      • دقیقا همینطوره، تم نقش بازی کردن.. چون فیلم کلوزآپ یه ادای دین به خود سینماست.. یعنی سبزیان داره فیلم بازی میکنه.. یه امضایی که کارهای کیارستمی داره اینه که مرز بین بازی و واقعیت مشخص نیست.. من بعضی اوقات با خودم میگم چجوری این پلان هارو گرفتن..

        • مرتضی مهراد

          اسکورسیزی یه سخنرانی داره می‌گه سبزیان نقش بازی نکرد تا پول دربیاره. سبزیان عاشق خود مفهوم کارگردانی و فیلم ساختن بود. اینکه در اون جایگاه باشه. همون‌طور که گفتی، اینجا هم مرز بین سبزیانِ واقعی و سبزیان رویایی از بین می‌ره. فارغ از محتوا، خودِ فرم و شکلِ ساخت فیلم، واجد این معناست که رویا و واقعیت در هم تنیده‌ان. به کارهای کیارستمی فیلم-جستار هم می‌گن، دقیقا چون واقعیت و رویا در یک قاب نشون میده.

          ضمنا پیامت باعث شد نقدم دوباره بخونم و ببینم نیاز داره به روزرسانی‌ش بکنم. امیدوارم بتونم دوباره ببینم و متن رو ویرایش کنم. بهت اطلاع میدم هر موقع نسخه‌ی تازه آماده شد.
          راستی پنج‌شنبه‌ها وبینار نقد فیلم داریم. دوست داشتی بیا.

  • درود مهراد عزیز.. “فیلم جستار” ترکیب جالبیه.. دفعه قبل اینقدر گرم فیلم شاهکاره عباس کیارستمی فقید و نقد زیبات روی کلوزآپ بودم یادم رفت درود و سلام بگم، منو ببخشید.. چشم مزاحمتون ميشم رفیق در وبینار.

    • مرتضی مهراد

      درود متقابل امیر عزیز
      خواهش می‌کنم. معلوم بود درگیر فیلم و نقدهای مختلف ازش هستی. 🙂
      کیارستمی واقعا فیلمساز عجیبیه. خیلی اصیله. خانه‌ی دوست کجاست رو هم به نظر من خیلی اساطیری و استوار ساخته. هنوز می‌شه دیدش و چندین هزار کلمه درباره‌ش نوشت و حرف زد.

  • درود مهراد عزیز.. ممنون از نقدهای خوندنی ت.. و روح عباس کیارستمی هم در آرامش و شاد باشه.. ارزش این فیلم زمانی بیشتر مشخص میشه که در عین سادگیه فیلم، ما بعد ۳۵ سال هنوز داریم یه لایه هایی از اون رو کشف میکنیم..

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.