نقد سریال فلیبگ (Fleabag) | فصل اول | تمام قسمت‌ها

نقد سریال فلیبگ Fleabag فصل یک ق1 (2)

فلیبگ طنز است. خوب هم خنده می‌گیرد. اما خنده‌ی تلخش از گریه غم‌انگیزتر است. طنزی که پوششی است برای کنار آمدن با اندوه و بیچارگی‌ای که نه پایانی دارد و نه می‌شود با کلمه به زنجیرش کشید. در سکانس پایانی این قسمت، در تاکسی، راننده اصرار می‌کند برای سرگرم شدن حرف بزنند و فلیبگ از زندگی‌اش بگوید، او با شادی و قهقه‌زنان، توگویی دارد درباره‌ی چیزی بسیار خنده‌دار حرف می‌زند، از خودکشی ناخواسته‌ی دوستش می‌گوید که سبب شد دو نفر دیگر هم بمیرند. این واکنش او تضاد خفه‌کننده‌ای که می‌سازد که سبب می‌شود راننده تاکسی زبان به دهان بگیرد و دیگر هوس نکند با داستان‌های غم‌انگیز او سرگرم شود.

فلیبگ درباره‌ی خندیدن به روی تراژدی است. آن طور قهقه زدن برای مرگ بهترین دوست و همکارش شبیه «رقصِ سوگ» است. جایی که دیگر گریه و سوگواری از جان می‌‌افتد و برای زنده ماندن باید به روی مرگ خندید. رقص در مواجهه با مرگ همیشه مرا یک نفر می‌اندازد: زوربای یونانی. کسی که به زبان رقص سخن می‌گوید و با سنتورْ خودش را بیان می‌کند. «وقتی پسر کوچکم، دیمیتری، مُرد، همه گریه می‌کردند. من بلند شدم و رقصیدم. ‏فقط رقص بود که درد را متوقف می‌کرد.»

نقد سریال فلیبگ Fleabag فصل یک ق1 (2)

نقد سریال فلیبگ Fleabag فصل یک ق1 (2)

آن‌طور پریشان و بیچاره نزد پدر رفتن و طرد شدن هم درد بزرگی است برای او. کسی که با سخنرانی اوباما خودارضایی می‌کند و برای همین دوست‌پسرش را از کف می‌دهد. کسی که به مغازله‌ی مقعدی تن می‌دهد، با این توجیه که مردش مست است و هیجان‌زده، و بهتر است مانع نشود. روحِ زندگی برای فلیبگ مرده است، ولی چون هنوز تنش زنده است و نمی‌تواند سوگش را هضم کند، توگویی مشاعرش از کار افتاده و توان سامان دادن به ذهن و رفتارهایش را ندارد. نه پدرِ حمایتگری دارد، و نه خواهری که درکش کند. آن هم از وضع نامادری‌اش. پول هم که ندارد و از اتاق نامادری‌اش تندیسی گران‌قیمت بلند می‌کند. او تنها است و اوضاع خوبی ندارد.

جذاب‌ترین و تازه‌ترین ویژگی فلیبگ این است که اصطلاحا دیوار چهارم را می‌شکند، مستقیم در چشم دوربین نگاه می‌کند و با تماشاگر حرف می‌زند. شبیه حالتی شده است که فیلم راوی دارد. شاید در یک بُعد تنبلی فیلم‌ساز به‌نظرت برسد که به جای روایت کردن، مستقیم اطلاعات مستقیم می‌دهد. اما این تمهید در فلیبگ چیزی بیش از این است. اول این‌که اجرایی درخشان دارد. بیش از آن که آدم حس کند بد است، خوشش می‌آید. وقتی این زن عجیب، که چهره‌ای بسیار خاص دارد، که نه کاملا زیبا است و نه کاملا پس‌زننده و حالتی بینابینی دارد، آدم را دودل می‌کند در هم‌دردی کردن با او. بنابراین، شکستن دیوار چهارم و ورودِ مستقیم فلیبگ به زندگی ما دوست‌داشتنی است و تجربه‌ی ما از سریال را غنا می‌بخشد. دوم این که بسیار تازه است. وقتی کاری تازه و در عین سخت با این مهارتِ فوق‌العاده اجرا شود، خودش گویای غنای اثر است. این فقره در قوطی هر عطاری یافت نمی‌شود.

در راستای فروپاشیِ روحی-روانی فلیبگ، دزدی این تندیس هم معنی‌دار است.

نقد سریال فلیبگ Fleabag ف1ق2 (6)

فلیبگ شخصیتی است نابسامان و لهیده؛ توگویی از زمین و زمان کَنده شده است. فلیبگ خیلی تنها است. این تنهایی در چندین بُعد خودش را نشان می‌دهد. یکی مرگ دوست نزدیکش. دو این‌که یار درست‌وحسابی ندارد. مهم‌تر از همه، از خانواده‌اش خیری نمی‌بیند. بنابراین، یکی از دلایلی که آن‌طور بیمارگونه در دام خودارضایی افتاده، می‌تواند همین تنهایی کشنده باشد. در راستای تاثیر و تاثر حوادث، همین ماجرا سبب شده شکافی بزرگ بین او و دوست‌پسرش هری به وجود بیاید. او دوست ندارد فلیبگ چنین کاری بکند. برای همین ازش جدا می‌شود. ما فعلا از تمام ماجرا خبر نداریم و سریال دارد آرام‌آرام خودش را فاش می‌کند، ولی قدر مسلم این است که شرایط این شخصیت عادی نیست.

دوست‌پسرش هم چند ویژگی جالب دارد. یکی این که بیش از حد نیاز به یارش توجه نشان می‌دهد. آن لحظه را که زیر دوش از ترس نفسش گرفته و گریه می‌کند به یاد بیاورید؛ درست همان لحظه که ریده به تنبانِ نداشته‌اش، فراموش نمی‌کند از فلیبگ بپرسد روزش چطور بود، و مطمئن می‌شود حال او خوب است. به قول علما، این شکلی از دلبستگی ناایمن است؛ هری خودش را موظف می‌داند تحت هر شرایطی ابتدا به فکر یارش باشد. این ضعف در مرزگذاری ایمن قلمداد می‌شود.

شخصیت جالب دیگر سریال خواهر فلیبگ، کلِیر است. شخصیتی بسیار بدبین، عصبی و کنترل‌گر. مثلا برایش جشن تولد غافلگیرانه گرفته‌اند، ولی خودش همه‌چیز را هماهنگ کرده است. زمانی که فیلبگ ازش می‌پرسد آیا حالش خوب است، پاسخ می‌دهد: «من آدم من موفقی هستم» که احتمالا یعنی برای منی که این‌قدر موفق و پولدارم و تازه شوهر هم دارم، چرا باید ناراحتی وجود داشته باشد؟! رابطه‌شان عمیقا شکرآب است و هیچ‌یک چندان درک عمیقی از طرف مقابل ندارد؛ بیشتر انگار مجبورند که با هم در ارتباط باشند. وقتی فلیبگ سرزده جلوی در خانه‌اش ظاهر می‌شود، اولین پرسش خواهرش این است که آیا زخمی شده و به سراغش آمده. فلیبگ دعوتِ خواهرش به نوشیدنی را به بهانه‌ی سرشلوغی رد می‌کند، اما در عوض، با آن مرد دندان‌خرگوشی می‌رود بیرون. فلیبگ در کل شخصیت سستی است؛ مرد بیچاره کافی بود لحظه‌ای، آن هم کاملا منطقی، در خانه بردن فلیبگ تردید کند، تا فلیبگ هم ازش دزدی کند و هم بزند زیر همه‌چیز.

این دو قاب بالا هم طناز است و هم معنی‌دار. دقیق نشان می‌دهد چقدر این آدم فکر و روحش با عشق‌بازی آمیخته است.

به طور کلی، فلیبگ شخصیتی سربه‌هوا است. وسط دعوای جدی با دوست‌پسرش، قانعش می‌کند جمله‌ی خوبی را که گفت یادداشت کند. یا چون دایناسورش را او روی پیشخان آشپزخانه می‌بیند، مطمئن می‌شود او بازمی‌گردد. اما زمانی که آن را هم برمی‌برد، بدون هیچ حسی به دوربین خیره می‌ماند. فضا یک طوری چیده که انگار چیزی برایش مهم نیست. گویا این اتفاق پس از مرگ دوستش بوبو رخ داده. در آن زمان برای او خوکچه هندی می‌گیرد و با این که کل کافه حال‌وهوای این حیوان را بگیرد، هیچ مشکلی ندارد. اما چه شده است که حالا تمام دنیا برایش تلخ و تاریک شده است؟

سکانس آغازین این قسمت درخشان است. آدم‌های توی مترو، هماهنگ با موسیقی متن، ناگهان از جلد آرامشان خارج می‌شوند. تمهید دست‌اولی است برای نشان دادن فضای روحی-روانی زنی نزدیکِ پریود. فلیبگ واقعا در استفاده از تمهیدات تازه و خلاقانه، استادانه عمل می‌کند.

نقد سریال فلیبگ Fleabag ف1ق2 (4)

5 دیدگاه روشن نقد سریال فلیبگ (Fleabag) | فصل اول | تمام قسمت‌ها

  • سریال جالبی باید باشه

  • درود وقت بخیر
    ممنون بابت نقد این سریال
    آیا برنامه‌ای هم برای سریال six feet under دارید؟
    با نقدهای شما خیلی لذت بخش‌ تر میشه دیدن سریال‌ها و خصوصا این سریال

    • درود متقابل محمدامین
      وقتت بخیر
      ممنونم. خوشحالم دوست داری نقدها رو.

      آره اتفاقا. بعد از این‌که سوپرانوز تموم شد، سه تا گزینه داشتم، مد من، بازی تاج و تاج و Six Feet Under. فعلا دو تای اول رو دارم پیش می‌برم. بعدش حتما می‌آم سراغ این سریال. بوجک هورسمن و The Leftovers هم تو صف نقد هستند.
      فلیبگ هم چون کوتاهه و بامزه وسط این‌ها برای تفریح می‌بینم و می‌نویسم. 🙂

      • ممنون از شما
        خیلی هم عالی
        بی‌صبرانه منتظرم که برای بار دوم همراه با نقدهای شما بشینم پاش🙌

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.