نقد فیلم نژا دو | از سفر قهرمان تا اگزیستانسیالیسم

نقد فیلم نژا دو مرتضی مهراد

از برخورد زمین و آسمان، مروارید آشوب زاده شد، که در واقع اشاره‌ای است به خلق انسان. استاد بزرگ آن را به دو نیم کرد: بخشی که نیروی آسمانی داشت، به مروارید روح بدل شد، و بخشی که سرشار از انرژی اهریمنی بود، به گوی اهریمن و پسر آتش. یکی فرزند آب است و دیگری فرزند آتش.

پس از ماجراهای فیلم نخست، نژا و آو بینگ با صاعقه‌ای آسمانی نابود می‌شوند. برای آن‌که روحشان از میان نرود، استاد تای با نیلوفر هفت‌رنگ مقدس برایشان بدن‌هایی تازه می‌سازد؛ اما این جسم‌های نو ناپایدارند. آو گوانگ، پادشاه اژدهایان دریای شرقی، که گمان می‌کند پسرش مرده، فرمان حمله به گذرگاه چِنتانگ را صادر می‌کند. آو بینگ از گذرگاه دفاع می‌کند، اما بدن تازه‌اش زیر فشار نبرد از هم می‌پاشد. استاد تای برای نجات او، روح آو بینگ را به بدن نژا پیوند می‌دهد. اکنون برای حفظ جان آو بینگ، این دو باید سه آزمون معبد یوشو را پشت سر بگذارند تا اکسیر جاودانگی را به دست آورند؛ در غیر این صورت روح آو بینگ نابود می‌شود و آو گوانگ گذرگاه را به ویرانی می‌کشاند.

بهترین نقطه برای شروع درک این فیلم، پذیرش حضور دیگری درون نژا است—کسی که به او کمک می‌کند تا به جسمی مستقل و با هویتی ویژه تبدیل شود. این محور اصلی فیلم است و از زوایای گوناگون قابل بررسی: از پذیرش تکثر درونی تا پذیرش دیگران. این تمهید، هم داستان را تازه و جذاب می‌کند و هم امکان خوانشی تمثیلی را فراهم می‌آورد.

نژا زندگی و جسمش را با دیگری شریک می‌شود و این «دیگری» دو وجه دارد: یکی درونی و یکی بیرونی. دیگری درونی، بخشی از هویت خود ماست—صداهای مستقل و متفاوتی که در درون ما وجود دارد و نشان می‌دهد هویت ما یکپارچه و محدود نیست. ما مجموعه‌ا‌ی گسسته هستیم از صداهای پدر و مادر، مدرسه، جامعه، تلویزیون، اینترنت و گروه همسالان. این صداها با ما و برای ما تصمیم می‌گیرند.

دیگری بیرونی، موجودی واقعی و مستقل خارج از ماست. در هر دو حالت، این دیگری تنها زمانی می‌تواند شکل واقعی و هویت مستقل پیدا کند که ابتدا در درون ما پذیرفته و جذب شود؛ یعنی ما باید وجودش را در خود هضم کنیم، با آن کنار بیاییم و بخشی از خود کنیم. پس از این مرحله است که آن دیگری می‌تواند هویت مستقل بسازد و هم‌زیستی سالمی با ما و دیگران داشته باشد. بدون این فرآیند، رابطه با دیگری—چه درونی، چه بیرونی—به آشوب و تضاد درونی می‌انجامد و امکان هم‌زیستی واقعی از بین می‌رود.

وگرنه، پیش از پذیرش دیگری، درون ما تبدیل به ملغمه‌ای از صداهای متعدد و متضاد می‌شود که هر یک ساز خود را می‌زنند. درست مثل زمانی که آو بینگ تازه وارد بدن نژا شده بود و نژا، بدون کمک خواب‌آور، قادر نبود از نیروی او بهره ببرد. این حالت شبیه تخدیر یا بی‌حسی موقت است: هویت تکه‌پاره توان زیستن ندارد. انسان نمی‌تواند با دیگرانی هم‌زیستی کند که پیش از آن، وجودشان را در خود هضم و پذیرفته نباشد. در چنین شرایطی، زیستن عملا به خواب و توقف تجربه زندگی بدل می‌شود.

حالا این یکپارچگی با هستی چطور خلق می‌شود؟ با سفر قهرمان. ماموریتی که نژا باید از آزمون‌های دشواری عبور کند تا نیلوفر مقدس را دوباره زنده کند، کهن‌الگوی سفر قهرمان است. قهرمان باید دیارش را ترک کند، به شکل واقعی و فیزیکی راهی سفر شود، با چالش‌های طاقت‌فرسا روبه‌رو گردد، تغییر کند و بازگردد. پس از بازگشت، دنیا دیگر برای قهرمان مثل روز اول نیست؛ جهان و جهان‌بینی او تغییر کرده است.

با این که جوهره‌ی سفر بر تجربه‌ی فیزیکی، مواجهه با ناشناخته‌ها و دست‌وپنجه نرم کردن با چالش‌هاست سفر قهرمان است و واقعا آدم در سفر ممکن است این‌ها را تجربه کند، محدود و منحصربه سفر جاده‌ای یا غربت کشیدن نیست؛ می‌توان آن را به‌صورت استعاری هم خواند. یک رابطه، یک کار یا حتی یک حادثه، بیماری، طلاق و ازدواج و … می‌تواند بر اساس کهن‌الگوی سفر قهرمان تحلیل شود. بازگشت نیز دو معنا دارد: بازگشت به دیار و وطن و بازگشت به درون، یعنی مواجهه با خود؛ برخورد خودآگاهی امروز با خودآگاهی دیروز.

نژا باید نه فقط برای خود، بلکه برای دیگری—خانواده، شهر و دوستش آو بینگ—فداکاری کند و متعهد بماند به عهدی که بسته است. در واقع، سفر قهرمان تنها زمانی آغاز می‌شود که قهرمان با خود عهدی ببندد و تصمیمی جدی برای عمل و مسئولیت‌پذیری بگیرد. عهد و تصمیم سفر قهرمان را از حوادث عادی جدا می‌کند.

نقد فیلم نژا دو مرتضی مهراد دو

این سفر به سن و تجربه‌ی زیسته نیاز دارد، اما در واقع، همه‌ی ما در سطوح مختلف، سفر قهرمان را تجربه کرده‌ایم. از مدرسه و دانشگاه گرفته تا کار، طلاق یا ازدواج، ردپای این الگو دیده می‌شود. پیش از ادامه، به یکی از چنین سفرهای زندگی‌تان فکر کنید و ببینید سفر خاص شما چگونه بوده است. این یک آزمایش ذهنی جالب برای کشف خویشتن است و تحلیل زندگی بر اساس این الگو می‌تواند بسیار آموزنده و مفید باشد.

در این سفر، نژا با چالش‌ها و موانعی روبه‌رو می‌شود که برای عملی کردن وعده‌اش باید با آن‌ها مقابله کند. در فیلم، سه آزمون طراحی شده است تا نژا از پس آن‌ها برآید و بتواند داروی مقدس را به دست آورد. برخی از چالش‌ها پیش از آغاز سفر مشخص هستند و حتی برنامه‌ای برای آن‌ها چیده می‌شود: سه مبارزه، سپس بازگشت.

اما زیبایی الگوی اساطیری در همین است که مسیر هرگز خطی و قابل پیش‌بینی نیست. نیروهایی فراتر از توان قهرمان، موانعی ایجاد می‌کنند که حتی تصورش را هم نمی‌کند. برای مثال، غلبه بر یکی از آزمون‌ها به شکلی عجیب، تصادفی و باورنکردنی، خانواده‌ی او را در معرض خطر قرار داد (نبرد با پدر و برادر شن گونگ‌بائو). بنابراین، تنها چیزی که می‌توان با اطمینان درباره‌ی سفر قهرمان گفت این است که هیچ چیزی طبق برنامه پیش نخواهد رفت—این حقیقتی قطعی است.

دومین چالش همیشگی سفر قهرمان این است که گاهی کسی که دوست می‌پنداشتیم، خائن از آب درمی‌آید و مبناهای اخلاقی زیر سوال می‌رود. به زبان حافظ:

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن‌چه می‌پنداشتیم

این مواجهه با قضاوت و پندار غلط، قهرمان را وادار می‌کند در زندگی، تصمیمات و رویکردهایش بازاندیشی کند و دوباره تلاش کند تا دوست را از دشمن تشخیص دهد. برای نژا، اولین دشمن پدر آو بینگ است و او را مسئول می‌داند—نشانه‌ای از آنکه قهرمان می‌تواند در شناخت درستْ جاهل باشد—اما پس از کنار رفتن پرده‌ها، دشمن اصلی، کاهن معبد، از آب درمی‌آید. این رویداد بسیار بالغانه است؛ جایی که آدم با خودش مواجه می‌‌شود و می‌تواند کمی به حقیقت نزدیک‌تر شود.

این الگو در مجموعه‌ فیلم‌های عملیات غیرممکن تام کروز نیز دیده می‌شود؛ تقریبا هیچ چیزی طبق برنامه پیش نمی‌رود و ایتان هانت مجبور است همیشه در لحظه مسئله را حل کند. تشخیص دوست از دشمن نیز کار ساده‌ای نیست و جایگاه‌ها مدام تغییر می‌کنند.

جنبه‌ی روانکاوانه و فلسفی چالش‌های قهرمان این است که مشکلات و موانع، در واقع قهرمان را با سایه‌ها و جنبه‌های تاریک درون خودش روبه‌رو می‌کند—در واقع با ناخودآگاه خودش. در مواجهه با این چالش‌ها، قهرمان احساسات و افکاری را تجربه می‌کند که پیش‌تر هرگز با آن‌ها روبه‌رو نشده بود؛ در واقع، فقط محصول همین سفر ویژه است. اساسا، مهم‌ترین وظیفه‌ی سفر قهرمان، آشنا کردن شخصیت با این جنبه‌های درونی است. کار قهرمان فقط جنگیدن با دنیای بیرون نیست، بلکه باید با خودش هم مبارزه کند. یکی از زیباترین مبارزه‌هایِ با خود را نولان در فیلم تلقین به تصویر کشیده. کاب نه تنها با دنیای بیرون، بلکه سایه‌ی همسرش در ذهنش هم گلاویز است.

در این سفر، نژا با دو احساس عمیق درون خود روبه‌رو می‌شود: اندوه و خشم. او در ابتدا حتی از در آغوش گرفتن مادرش خودداری می‌کند و می‌گوید: «مردم چه می‌گویند؟!» وقتی آو بینگ در درونش حضور دارد، گریه می‌کند، اما این اشک را به آو بینگ نسبت می‌دهد و هنوز با پذیرش کامل احساسات خود فاصله دارد. امازمانی که پدر و مادرش را زنده می‌بیند، واکنش عاطفی‌اش شدت می‌یابد و شروع می‎کند بلندبلند گریستن و اندوهش را تجربه کردن. این مواجهه با احساساتی که پیش‌تر سرکوب می‌شدند، فرایند پالایش روانی و تصفیه‌ی درونی را فعال می‌کند.

مواجهه‌ی نژا با مرگ مادرش، خشم عمیقی در او ایجاد می‌کند که او را به جهنم درونی‌اش می‌کشاند؛ جایی که تیغ‌های یخ—نماد محدودیت‌ها و دردهای گذشته—از بدنش جدا می‌شوند و هنگام جدا شدن، بدنش را شرحه‌شرحه می‌کنند. و فیلم آن‌قدر باورپذیر عمل کرده که آدم می‌ترسد نکند واقعا بلایی سر نژا بیاید. با این حال، آتشِ جهنمِ واقعی به جای نابودی، باعث بازسازی و تقویت بدن او می‌شود. بنابراین، خشم نه لزوما نیرویی مخرب، بلکه حتی می‌تواند زندگی‌بخش باشد. یا به عبارتی: «هر چیزی که نکشد، قوی‌ترت می‌کند.»

این فرایند نه تنها نشان‌دهنده‌ی پالایش روانی از طریق مواجهه با چالش‌ها و خودآگاهی عاطفی و فکری است، بلکه راهی است برای بازیابی اختیار و کنترل بر سرنوشت.

این صحنه یکی از اوج‌های نژا دو است، جایی که خشونت و مهر به‌طور هم‌زمان نمایش داده می‌شوند. بدن نژا، پر از یخ‌های تیزِ فرو رفته در گوشت و استخوانش است. با این حال، مادرش بی‌اعتنا به این درد، او را در آغوش می‌گیرد—نماد عشق بی‌قید و شرط و پیوندهای ازلی خانواده که حتی خشونت جهان قادر به شکستن آن نیست.

شیشه‌ها می‌توانند نماینده‌ی گناه، شکست یا تفاوت‌های تهدیدآمیز پسر با جامعه باشند، اما مادر با پذیرش کامل فرزند زخمی‌اش، در واقع جامعه و سرنوشت را به چالش می‌کشد: «من این زخم‌ها را می‌پذیرم و او را رها نمی‌کنم.» صحنه هم عاطفی است و هم تراژیک-شاعرانه، و مخاطب را وادار می‌کند به خودآزمایی: آیا ما هم می‌توانیم کسی را با تمام زخم‌هایش، با تمام تیغ‌های گذشته و سرنوشتش، در آغوش بگیریم؟

وابستگی اولیه‌ی نژا به حضور آو بینگ در درونش، نقطه‌ی ظریف و جذابی از رشد اوست. او ابتدا برای کنترل قدرت‌ها و مقابله با تهدیدها به منبعی بیرونی متکی است، اما با عبور از خشم، سوگواری و پذیرش مسئولیت انتخاب‌هایش، این وابستگی کم‌کم فرو می‌ریزد. تجربه‌ی مدیریت چند هویت در یک بدن و تضاد درونی به او می‌آموزد که تصمیم‌گیری و کنترل سرنوشتش در نهایت در خود اوست.

نقد فیلم نژا دو

نژا سفرش را با برچسب «گوهر اهریمن» آغاز می‌کند؛ گویی تقدیرش از همان ابتدا مهر خورده است. این موقعیت، یادآور پرسش بنیادین اگزیستانسیالیسم است: آیا انسان صرفا محصول سرشت، فرهنگ و محیط است یا می‌تواند با انتخاب‌های آگاهانه از همه‌ی این پیش‌تعیین‌شده‌ها عبور کند و خودش را از نو بسازد؟

اگزیستانسیالیست‌ها ذات ثابت و ازلی را نمی‌پذیرند، اما بر توانِ ذاتیِ آگاهی و تصمیم‌گیری تاکید می‌کنند؛ نیرویی که به انسان امکان می‌دهد از اسارت سرنوشت بگریزد. در این نگاه، حتی اگر کسی در زندانی به دنیا بیاید، تمایل به آزادی‌خواهی در او خاموش نمی‌شود.

سفر قهرمانِ ژوزف کمبل نیز همین حرکت را مجسم می‌کند: ترک وضعیت موجود، ورود به قلمرو ناشناخته و بازگشت با خودی تازه. اگر آنچه می‌خواهی در جهان حاضر نیست، باید راهی جایی دیگر شوی تا آن را بیابی.

اینجاست که صدای نیچه دوباره شنیده می‌شود: «بشو آنکه هستی». این «شدن» نه بازگشت به ذات ازلی، که فعلیت ‌بخشیدن به توان بالقوه‌ی خود است؛ یعنی آنچه می‌توانی باشی، نه آنچه به تو تحمیل شده است.

وبینار رایگان نقد فیلم مرتضی مهراد

شنبه‌ی هر هفته، توی کانال تلگرام:

  • 🎥 اسم فیلم هفته رو اعلام می‌کنم.
  • ⏳ تا پنج‌شنبه فرصت داری تماشا کنی.
  • 🍉 پنج‌شنبه‌ها ساعت 18، توی گوگل میت، دور هم جمع می‌شیم و درباره فیلم حرف می‌زنیم.
  • 📥 لینک دانلود رایگان فیلم رو هم همون‌جا می‌ذارم.

👉 عضویت در کانال تلگرام

اطلاعات بیشتر درباره وبینار نقد فیلم

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.