نقد فیلم متاسفم عزیزم (Sorry Baby) | با خودت حرف بزن

نقد فیلم متاسفم عزیزم sorry baby 2025 اوا ویکتور

اگنس قربانی تجاوز جنسی می‌شود. اگرچه این جمله درست است، ولی بزرگ‌نمایی هم دارد. وقتی پزشک ازش می‌پرسد آیا مهاجم درونش انزال کرده، اگنس تاکید می‌کند که او مهاجم نبوده. ولی خب، اصل تجاوز به هر حال رخ داده و چیز قابل‌انکاری نیست. مسئله‌ی حیاتی برای اگنس این است که این رویداد کاملا و تماما بر خلاف «خواست واقعی، درونی و اصیل او» روی داده. این سنگین‌ترین باری است که به‌نظر او توان تحملش را ندارد.

مثلا شکل این تجاوز را مقایسه کنید با بلایی که بر سر جنیفر ملفی در سریال سوپرانوز می‌آید. آن نسخه حقیقتا در انتهای خشونت، آسیب فیزیکیِ جدی، خراش روحی و روانی و ضربه‌ی تروماتیک قرار دارد؛ کابوسی که سبب می‌شود ترسی عمیق از بیگانه‌ها و فضاهای خلوت در عمق جان ملفی ریشه بدواند.

اما ماجرایی که اگنس پشت سر می‌گذارد، با وجود این‌که در بنیانش تجاوز است و یقینا آسیب‌زا، از منظر دیگری بر او فشار می‌آورد. چیزی که اگنس را می‌آزارد این است که توسط کسی که همه و حتی خودش تصور می‌کرد دوستش دارد، مورد بی‌احترامی و سوءاستفاده قرار گرفته. جایی که تصور می‌کرد علاقه و احترامی وجود دارد، تنها چیزی که وجود داشته شهوتی کور بوده و نه هیچ‌چیز دیگری. به‌ویژه این‌که بعدا متوجه می‌شود دِکِر با یکی دیگر از شاگردانش نیز خوابیده که خب می‌توان حدس زد اولین و آخرین نفر نبوده.

‌‎بنابراین، به نظر می‌رسد که تاکید فیلم بیش از آن‌که بر تجاوز و آسیب‌هایش باشد، بر شیوه‌ی نگاه و پردازش این ماجرا از منظر اگنس نگاه می‌کند که او هم بسیار منحصربه‌فرد و آرام با آن مواجه می‌شود.

پرسش اصلی در درک متاسفم عزیزم این است که چرا فیلم ساختاری غیرخطی دارد و در نهایت تقریبا یک دایره‌ی کامل از روایت را شکل می‌دهد. میان‌نوشته‌های روی صفحه که فصل‌های فیلم را از هم جدا می‌کند، هر کدامْ یکی از سال‌های زندگی اگنس را نام‌گذاری کرده و بدین‌ ترتیب روایت نه بر اساس خطی‌بودن زمان، بلکه بر اساس تکه‌های حافظه و تجربه سامان گرفته است.

فصل اول: سالِ بچه

روایت از چند سال پس از تجاوز آغاز می‌شود. اگنس و لیدی دیگر هم‌خانه و دانشجو نیستند؛ لیدی ازدواج کرده و به نیویورک رفته و اگنس همچنان در همان خانه زندگی می‌کند، اما این‌بار در مقام استاد تمام‌وقت دانشگاه.

فصل دوم: سالِ اتفاق بد

فیلم به عقب بازمی‌گردد و به ماجرای تجاوز می‌پردازد.

فصل سوم: سالِ سوالات

اگنس می‌کوشد به عضویت هیئت منصفه دادگاه درآید، اما موفق نمی‌شود. در واقع، همان‌طور که خودش می‌گوید، قانون در این شرایط برایش چندان برایش معنی‌دار نیست و زندان رفتن او، مشکل اگنس را حل نمی‌کند. او باید جای دیگری دنبال راه‌حل مشکلش باشد.

فصل چهارم: سالِ ساندویچ‌های خوشمزه

آشنایی اگنس با گوین و رابطه‌ی عاشقانه‌اش با او در این فصل روایت می‌شود؛ رابطه‌ای که با استاد شدن اگنس هم‌زمان است. در همین فصل، گفت‌وگویی خلاقانه میان او و لیدی شنیده می‌شود: در حالی‌که دوربین در اتاق خواب اگنس است و او با کاغذهای رساله‌اش روی شیشه‌ی پنجره درگیر، لیدی از عاشق شدن و ازدواجش می‌گوید. و اگرچه در ظاهر اگنس ذوق می‌کند، ولی این تمهید خلاقانه، نشان می‌دهد که اگنس از درون فروپاشیده.

این فصل طناز هم هست و کمی بار سنگین فیلم را سبک می‌کند: ناتاشا مستقیما به اگنس می‌گوید او جایش را گرفته و همچین فاش می‌کند که دکر با او و احتمالا با کلی دانشجوی دیگر خوابیده. مکالمه‌ی طنزآمیز با فروشنده‌ی ساندویچ و شوخی با نام او نیز در همین‌جا رخ می‌دهد. حضور هم گوین هم که خنده‌ی محض است.

فصل پنجم: سالِ بچه

با بازگشت لیدی به همراه فرزندش، اگنس با کودک او روبه‌رو می‌شود و مونولوگی طولانی خطاب به او بیان می‌کند؛ مونولوگی که در واقع گفت‌وگویی با خودِ درونی اگنس است.

یکی از مهم‌ترین دلایل ساخت چنین فرمی، نشان دادن شیوه‌ی مواجهه و پردازشِ اگنس از ماجراست. فیلم با زمان حال شروع و تمام می‌شود. اما در این میان اپیزودهایی از گذشته می‌بینیم. به نظر می‌رسد که اگنس رویدادهایِ مابین سالِ اتفاق بد و سالِ بچه را مدام در سرش مرور می‌کند و برای نظم بخشیدن به آن، برای هر سال اسمی انتخاب کرده است. خب استاد ادبیات هم هست و طبیعی است چنین ذهنیتی از سوی او ببینیم. ضمن این‌که خود اگنس در مکالمه با مرد ساندویچ‌فروش تاکید می‌کند:

«یه اتفاق بد برام افتاده. ‫و بعضی وقت‌ها که به‌ش فکر می‌کنم، ‫حالم بد می‌شه. ‫چون ‫بعضی صحنه‌هاش می‌آد توی ذهنم ‫و با تک‌تک سلول‌های بدنم حسش می‌کنم ‫که واقعا اتفاق بدی بوده، ‫و بعضی وقت‌ها هم اصلا به‌ش فکر نمی‌کنم، ‫که خیلی عجیبه، ‫چون وقتی به‌ش فکر نمی‌کنم، ‫احساس گناه می‌کنم.»

مرد ساندویچ‌فروش می‌پرسد: «‫به‌خاطر همین بود؟ ‫به‌خاطر همین داشتی نفس‌نفس می‌زدی؟»

اگنس: «‫نه، این اتفاق‫ برای حدودا سه سال پیشـه.»

این شیوه از روایت نه صرفا یک بازی فرمالیستی، بلکه بازتابی از ذهنیت و روان اگنس است. آنچه بر او گذشته، برایش یک حادثه‌ی بسته و به پایان‌رسیده نیست، بلکه دائم در ذهن و زندگی‌اش تکرار می‌شود. ساختار دایره‌ای روایت، بازنمایی همین بازگشت مداوم است؛ هر فصل در حکم مواجهه‌ای تازه با همان زخم است، اما از زاویه‌ای متفاوت.

میان‌نوشته‌هایی که فصل‌ها را مشخص می‌کنند – «سالِ بچه»، «سالِ اتفاق بد»، «سالِ ساندویچ‌های خوشمزه» – در واقع نوعی تقویم شخصی‌اند که اگنس برای نظم‌ بخشیدن به حافظه و تاب‌آوری روانی‌اش ساخته است. او گذشته‌اش را نه به‌صورت خطی، بلکه به‌صورت قطعه‌قطعه و تداعی‌وار بازسازی می‌کند؛ و این شیوه‌ی فصل‌بندی همان‌قدر کارکرد روایی دارد که کارکرد روان‌شناختی.

از سوی دیگر، این ساختار اپیزودیک و گاه طنزآمیز، فیلم را از فروغلتیدن به ملودرامِ سنگین بازمی‌دارد. لحظه‌هایی مانند صحنه‌ی هات‌داگ درست کردن به جای آتش‌زدن دفتر دکر یا شوخی‌های ساندویچ‌فروش، فضایی سبک ایجاد می‌کند و تاکید دارند که زخم اگنس بیش از آن‌که در سطح بدن و فیزیک باقی بماند، در سطح روابط انسانی و اعتماد متقابل جا خوش کرده است.

بازگشت فیلم در فصل پایانی به کودکِ لیدی نیز در همین مسیر معنا پیدا می‌کند: مونولوگ اگنس خطاب به کودک، در واقع گفت‌وگویی با خویشتنِ درونی خودش است؛ نوعی اعتراف و خوددرمانی. او به کودک می‌گوید: «وقتی بزرگ شدی، می‌تونی درباره‌ی هر چی دلت خواست با من حرف بزنی. هیچ‌وقت از حرف‌هات نمی‌ترسم. اگه خواستی خودت رو بکشی، با چاقو یا مداد یا هر چیز دیگه‌ای، می‌تونی به‌م بگی… در پاسخ فقط می‌گم: آره، می‌دونم. بعضی وقت‌ها نمی‌شه ‫جلوی اتفاقات بد رو گرفت، اما من همیشه حرف‌هات رو گوش می‌کنم.»  این جملات بیش از آن‌که خطاب به کودک باشد، بازتابی است از گفت‌وگوی اگنس با خودِ گذشته‌اش؛ نوعی تضمینِ دیرهنگام به آن بخش آسیب‌دیده‌ی وجودش که سال‌ها پیش هیچ شنونده و همراهی نداشت.

از همین رو، ساختار دایره‌ای روایت نه به معنای بسته‌شدن پرونده‌ی یک آسیب، بلکه به معنای تداومِ اندیشیدن و بازاندیشی در آن است. اگنس به جای آنکه در جستجوی پایانِ قطعی برای رنجش باشد، یاد می‌گیرد با آن هم‌زیستی کند: با پذیرش، با گوش‌دادنِ بی‌هراس، و با جمله‌ای آرام اما ریشه‌دار که به کودکِ درونی‌اش وعده می‌دهد: «من حرف‌هایت را گوش می‌کنم و نمی‌ترسم.» بنابراین، عبارت متاسفم عزیزم در واقع جمله‌ای است که اگنس به خودش می‌گوید.

در مجموع، می‌توان گفت فرم غیرخطی فیلم ترجمانِ روانِ اگنس است. زخم او نه با خشم بیرونی و انتقام، بلکه با بازسازی ذهنی و طنزآمیز تجربه‌ها شکل می‌گیرد. از این‌رو، متاسفم عزیزم کمتر روایتِ یک تجاوز و بیشتر روایتی است در بابِ «ادراک و پردازش درونی یک تجربه‌ی ناخواسته و نامطلوب».

وبینار رایگان نقد فیلم مرتضی مهراد

شنبه‌ی هر هفته، توی کانال تلگرام:

  • 🎥 اسم فیلم هفته رو اعلام می‌کنم.
  • ⏳ تا پنج‌شنبه فرصت داری تماشا کنی.
  • 🍉 پنج‌شنبه‌ها ساعت 18، توی گوگل میت، دور هم جمع می‌شیم و درباره فیلم حرف می‌زنیم.
  • 📥 لینک دانلود رایگان فیلم رو هم همون‌جا می‌ذارم.

👉 عضویت در کانال تلگرام

اطلاعات بیشتر درباره وبینار

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.