
با خودم گفتم بنشینم یک فیلم سبک و هیجانانگیز ببینم برای سرگرم شدن؛ آن هم احتمالا در چند شب. فشار انتخاب مناسبی به نظر میرسید. به خودم آمدم و دیدم پاسی از شب گذشته و فیلم را یکنفس تا آخر دیدهام.
خیلی چیزهایش خوب است، اما شیرینکاری اصلیاش به نظرم انتخاب بازیگرهاست. بهویژه اندرو اسکاتِ دوستداشتنی و مرموز؛ بازیگری که هر نقشی را بازی کند، ناخودآگاه منتظری کارِ عجیبی ازش سر بزند.
اینجا هم در نقش یک نابغه میدرخشد؛ مردی همزمان مجنون و خردمند. یک جا برای رسیدن به خواستهاش توی صورت فرمانده کل قوا فریاد میکشد و جایی دیگر، با گفتن «بیربط است» از کنار احتمالِ فاجعهای شخصی بهراحتی میگذرد. آخر هم نمیفهمی با مردی آرام و خانوادهدوست طرفی یا با یک خورهی روانی.

داستان دربارهی آدمهایی است که باید فشارِ برنامهریزی در چند ساعت مانده به عملیات ارتش متفقین در ساحل نرماندی را تحمل کنند. ریتم روایت با شتابی حسابشده همان فشار را به تماشاگر منتقل میکند؛ این اثر بر تماشاگر برای چنین فیلمی دستاورد قابلتوجهی است.
و راستش را بخواهید، آنقدرها هم فیلم سبکی نیست. چند بار یقهی آدم را میگیرد و نمیگذارد فقط سرگرم بمانی.