گناه و شرمِ موفقیت | حکمتی از پلوریبوس

گناه و شرمِ موفقیت

«تحملش می‌کنی، جشن نمی‌گیری‌ش.»

– کارول (در واکنش به موفقیتِ کتابش)
سریال پلوریبوس

خرافاتی و خیالاتی می‌کنند آدم را این فیلم‌ها و سریال‌ها. چند هفته‌ای بود فکر می‌کردم آدم کجا باید برای خودش جشن بگیرد. کجا باید گیلاسش را همراه با صدای خنده بکوبد به گیلاس هم‌قطارش و آورده‌های درخشانش را گرامی بدارد، و تا عمق جان کیفور شود از این همه بخت‌یاری و البته جان‌کندنِ متعهدانه و عاشقانه‌ی خودش.

اما اغلب نه گیلاسی هست، نه هم‌قطاری. تو می‌مانی و دستاوردی که پس انداخته‌ای؛ همان که قرار بود تا ابد شادت کند، آواری از احساس گناه و شرم بر سرت می‌ریزد؛ همراه با حس فشار و انتظار که حالا قدم بعدی چه باید باشد؟ و زندگی، سنگین‌تر و فهم‌ناشدنی‌تر از قبل به نظر می‌رسد.

در میان این تاریکی اما همیشه یک چیز کوچک می‌درخشد و آن حس رضایت از خویشتن است. رضایت لزوما مترادف شادی و کیفوری نیست. رضایت می‌تواند در غم‌انگیزترین و خردکننده‌ترین روزهای آدم هم حضور داشته باشد و به زندگی معنی بدهد. حتی اگر جشن نمی‌گیری، همین کافی است بدانی که کرده‌ای؛ حتی اگر تنهایی لب تر می‌کنی و به جایی خیره می‌شوی که نیست.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.