درخت محبوب من: شعری از شل سیلوراستایل

کارهای شل سیلوراستایل را خیلی دوست دارم. در عین این‌که کمی خل‌وضع به‌نظر می‌رسد، ولی بسیار دید عمیقی به زندگی دارد. بسیار طنزآمیز، ولی تلخ مثل زهر. نگاهی تندو تیز به دنیای رنج‌آور آدم‌ها دارد. شعرهای سیلوراستایل بسیار متفاوت است، هم در محتوا و هم در فرم که شعرش را بسیار شیرین و دلچسب می‌کند. جلوتر منظورم را از تفاوت متوجه می‌شوید.

خودش را این‌طور توصیف می‌کند:

وقتی بچه بودم بیشتر ترجیح می‌دادم بازیکن بیس‌بال باشم و یا با دوستانم معاشرت کنم. اما بیس‌بال بلد نبودم و خوشبختانه دختران و پسران دور و برم هم چندان از من خوششان نمی‌آمد. کاری از دست من برنمی‌آمد. بنابراین، شروع کردم به نوشتن و نقاشی کردن.

کتاب 25 دقیقه مهلت با ترجمه‌ی فوق‌العاده چیستا یثربی مدت‌هاست کتاب بالینی‌ام شده. مثل حافظ و خیام گاه‌گاهی به‌اش سر می‌زنم و ذهنی از عذا درمی‌آورم. چند شعرش را گلچین کرده‌ام که شما هم حظ کنید.عشق و تراژدی‌های برآمده از عشق محوری‌ترین مضمون این کتاب است، برای همین حسابی کیف می‌دهد. آیرونی کار در همین لذت‌بخش بود تراژدی است.

دونده‌ی دوی استقامت

از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است
کاری ندارم به جز راه رفتن...
راه می‌روم
تا فراموش کنم
راه می‌روم
می‌گریزم
دور می‌شوم
***
دوستم دیگر برنمی‌گردد
اما من حالا 
دونده‌ی دوی استقامت شده‌ام
25 دقیقه مهلت (1)  شعر شل سیلوراستایل
تصویرگر: فطیما یثربی
اولین اعتراف عاشقانه

اولین بار
که بخواهم بگویم «دوستت دارم» خیلی سخت است
تب می‌کنم
عرق می‌کنم
می‌لرزم
جان می‌دهم هزار بار 
می‌میرم...
و زنده می‌شوم دوباره پیش چشم‌های تو
تا بگویم
دوستت دارم
اولین بار 
که بخواهم بگویم «دوستت دارم»
خیلی سخت است
اما آخرین بارِ آن
از همیشه سخت‌تر است
و امروز می‌خواهم برای آخرین بار بگویم «دوستت دارم»
و بعد راهم را بگیرم و بروم
چون تازه فهمیده‌ام
که تو هرگز دوستم نداشتی

قایق


یک قایق ساختم
با یک بادبان قرمز
و دو پاروی سبز قشنگ
که مرا به سرزمین‌های دور ببرد
قایقم آن‌قدر زیبا شد 
که ترسیدم
آب، رنگ آبی‌اش را ببرد
و بادبان‌های سپیدش را بشکند
و پاروهای سبزش کهنه شوند
برای همین هرگز قایقم را به آب نینداختم
من هرگز به سرزمین‌های دور نرفتم
فقط قایق قشنگم را تماشا کردم
من هرگز جایی نرفتم
25 دقیقه مهلت (1)  شعر شل سیلوراستایل
تصویرگر: فطیما یثربی
درخت محبوب من

درخت محبوب من
تو هم مثل منی
مثل من، خودت را به‌زور سرپا نگه داشته‌ای
مثل من، هوا را چنگ زده‌ای تا نیفتی
مثل من خودت را به دیوار همسایه تکیه داده‌ای
تا باد تو را نبرد
درخت محبوب من
تو هم مثل منی
تو هم شب که می‌شود
روی شانه‌هایت قوز می‌کنی
و تا صبح 
در شاخه‌هایت گریه می‌کنی
آرام آرام
درخت محبوب من 
مردم به چه چیز من و تو حسرت می‌خورند؟
مردم که نمی‌دانند
یک درخت 
و یک مرد
چقدر می‌توانند
بزرگ باشند
و چقدر تنها
و چقدر 
              تنها...

دو شعر جذاب دیگر از شل سیلوراستایل این‌جا نوشته‌ام:


دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت