من نوشتنم، من دمِ مرگم

برای من دنیای بیرون وجود ندارد
آن بیرون تنها
پریشانی، دل‌آشوبه، عدم قطعیت، سستی و لحظات دَمِ مرگ انتظارم را می‌کشند
من در نوشتن هویت می‌یابم
در نوشتن خانه می‌کنم
من تنها زمانی زندگی می‌کنم
که می‌نویسم
تنها زمانی می‌آسایم
که می‌نویسم

می‌دانی تنسی ویلیامز چه می‌گوید؟
«وقتی از نوشتن دست می‌کشم، بقیه‌ی روز مانند دَمِ مرگ است. من تنها وقتی واقعا زنده‌ام که می‌نویسم.»

بله، این منم.

2 دیدگاه روشن من نوشتنم، من دمِ مرگم

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.